سيد احمد تمجيد السلطان تفرشي حسينى

159

روزنامه اخبار مشروطيت و انقلاب ايران ( فارسى )

ما ايرانيان را گله آهو و تازى كرده گاهى به آهو هى مىزنند به دو ! گاه به تازى هى مىزنند بگير ! عجب بدبخت مردمانى هستيم ! هنوز تميز دوست و دشمن را نداده ! خاك بر سر ما ! ماها را اين‌قدر خواهند رقصانيد تا خسته شويم و اين‌قدر آب را گل‌آلود مىكنند تا ماهى را بگيرند ! ما را خرسى « 1 » تصور كرده‌اند و دو زنجير گردن ما آويخته و در دست دو نفر پهلوان زورمند چماق به دست است . هرقسم بخواهند فورا به عمل مىآوريم . ولى هميشه به خرس فرمان مىدهند كه سرت را از زمين بگذار و ماتحت خود را هوا كن ! مجبورا خرس چنين مىكند . گاهى يكى از اين دو نفر به خرس طعمه مىدهد و نوازش مىكند و آن ديگر چوب مىزند و گاهى به عكس . [ 196 ] سخن در پرده گفتن با حريفان * خدا را زين معما پرده بردار ! ملتىها از شاه چند نفر را خواسته‌اند كه تبعيد شوند و دور شاه نباشند كه خيال پدر را از فرزند مشوب نمايند . اول امير بهادر و حاجى شيخ فضل اللّه و مجلل السلطان و مفاخر الملك و مؤيد الدوله و غيره . ولى مقصود به سه نفر اول است . روز بيست و پنجم شهر ربيع الثانى سه ساعت به غروب شاه با سوار و سرباز به سلطنت‌آباد رفتند . نظم شهر با پالكونيك و نظامى شده . نمىدانم چه خبر است ! ما مردمان ديگر گول نخواهيم خورد و سپهدار در قزوين با كمال اقتدار حكومت مىكند . عجالة تهران امن است . روز هفتم جمادى الاول نوكر مفاخر الملك كه سابق در زمان استبداد وزير نظميه بوده در بازار شبنامه‌اى به رفقاى صراف ترك خود مىدهد . تا آنكه اشتباهى به يك نفر مىدهد كه گويا مشروطه‌خواه بوده . تعارف به آن شخص مىكند . مىنشاند و جاى مىدهد و شب [ نامه ] را مىخواند . همين مىفهمد نوشته‌اند كه بايد اين شاه را كشت و چنين‌وچنان كرد . در اين حين قزاق

--> ( 1 ) . اصل در همهء موارد « خرص » .